زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام
به هر زخـم تنت تصویر لبخند خدا دیدم خدا از من تو را میخواست من چشم از تو پوشیدم چو دیدم وقت بی آبی عقیق از تشنگی کاهد لبـان تشنه ات را گه مکـیـدم، گاه بوسیدم به خود گفتم که شاید چشم خود را بازبگشایی به روی شسته از خونت، ز اشکم آب پاشیدم نیـازی نیست دیگر سر ببرند از تنم بابا که با جان دادنت صد بارمرگ خویش را دیدم تنم درخیمه بود و مرغ روحم با تودرمیدان تو دور مرگ گردیدی و من دور تو گردیدم زبان سرخ خود را تا نهادی دردهان من سراپا شعله سبزی شدم، بر خویش پیچیدم تو جان دادی و دست و پا زدی ومن نگه کردم ز هر زخمت هزاران نالۀ نشنیده بشنیدم تو آب ازمن طلب کردی و آبم کردی از خجلت چو شمع سوخته، هم سوختم،هم اشک باریدم تورا با فرق بشکسته، روی خونین و لب عطشان چو معبودم پسندید این چنین من هم پسندیدم اگر میثم زسوز خویش دل ها را زدی آتش من اول از شرار دل، به آهت شعله بخشیدم |